?! Ey Vay Az Daste in Khanoome ha Che Konim
وقتی که گفتم ای عزیز؛ من دوستت دارم هنوز
خندیدی و گفتی به من؛ درعشق من اینک بسوز
گفتم برای خاطرت من مثنوی ها گفته ام
گفتی که شعرت کهنه بود من شعر نو می خواستم
گفتم هوای خاطرم در یاد تو پر می زند
گفتی برو من خسته ام یادم به تو سر می زند
من تا سحر ماندم ولی گویا که در یادت نبود
گفتی که راهت دور بود دل جای دیگر رفته بود
زیبای من؛ من بارها لیلا و مجنون خوانده ام
لیلای تو اینک منم مجنون عشقت مانده ام
رفتی ز پیشم بی وفا لیلای دوم داشتی
کردی فدای لیلی ات هرچه زمن کم داشتی
من از برای ماندنت قلبم گرو بگذاشتم
قهرت باهانه بودو بس من هیچ کم نگذاشتم
نذار ناشناس بمونم
نذار يه عمر به تن تو
مثل يك لباس بمونم
منو بشناس تا بتونيم
پيش هم دوام بياريم
براي مردم بي عشق
قد عشق پيام بياريم
منو بشناس تا بتونيم
واسه درد دوا بسازيم
واسه ي ابراي ساكت
تا خزر صدا بسازيم
عشق خوبم منو بشناس
اين قشنگ ترين علم هاست
من يه دريا احتياجم
بيا يك قطره مو بشناس
گفت : از من خوشبوتر است...
از پروانه پرسیدم : عشق چیست؟
گفت : از من زیباتر است...
از شمع پرسیدم : عشق چیست؟
گفت از من نورانی تر است...
از عشق پرسیدم : آخه تو کی هستی؟
گفت : نگاهی بیش نیستم...
بر سنگ قبر من بنويسيد :
خسته بود اهـل زمين نبود نـمازش شـكســته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد :
شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا، شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد :
پاك بود چشمان او كه دائما از اشك، شســته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد :
اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دسـته بود
بر سنگ قبر من بنويسـيد :
كل عمر پشت دري كه باز نمي شد، نشسته بود .

گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟
در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟
آيا ميبيني که تو را ميبيند؟
صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم؟
دفتر قلبم که هر برگش را با نام تو شروع کردم مي نويسم:
زيستن را نه براي زندگي که براي رسيدن به تو مي خواهم
هيچ وقت ،هيچ چيز را بي جواب نگذار!!!
جواب نگاه مهربان را با لبخند
جواب دورنگي را با خلوص
جواب مسئوليت را با وجدان
جواب بي ادب را با سكوت
جواب خشم را با صبوري
جواب پشتكار را با تشويق
جواب كينه را با گذشت
جواب گناه را با بخشش
جواب دلمرده را با اميد
جواب منتظر را با نويد
افلاطون می گه: " اگه با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری زياد جدی نگيرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چيزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه
عشق فراموش كردن نيست بلكه به خاطر سپردن است ،عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است، عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است ، عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است.ديگر هراسي از تنهايي ندارم شايد پايان راه باشد!! همه آرام و بي صدا تنهايم گذاشتند.همه رفتند حتي تو...چرا؟؟؟؟ آخر انصاف را چگونه معني مي كني؟ به چه جرمي؟؟؟؟به جرم اينكه دوستت داشتم؟؟؟من كه از تو هيچ نخواستم.ميخواستم باشي من تو را دوست داشته باشم ...همين.!!!لحظه هاي بي تو بودن اگر چه سخت ميگذرد ولي ميگذرد!!! رفتنت وتنهايي به من مي آموزد كه زمونه بي وفاست
مرداب براي به دست آوردن نيلوفرسالها مي خوابد تا آراش نيلوفر به هم نخورد.... پس اگر كسي را دوست داري براي داشتن او سالها صبر كن
كاش مي دانستي ما را مجال آن نيست كه روزهاي رفته را از سر گيريم و لحظه هاي بي بازگشت را تمنا كنيم. كاش مي دانستي فردا چه اندازه دير است براي زيستن.... و چه اندازه زود است براي مردن
هميشه يادت باشد چيزي كه امروز داري شايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات پس هميشه سعي كن قدر چيزي كه امروز داري بدوني !

بعد از مدتها در آغوشت نشسته بودم آرام وساکت.گرمی دستانت را چه عاشقانه حس
می کردم .نگاهی به چشمان عاشقم انداختی.پاکی نگاهت تنم را به لرزه انداخت.
چهحس زیبایی بود در آغوش تو بودن....اشک در چشمانم حلقه زده بود.درد دلم را از نگاهم
خواندی.چشمت را بستی و شروع کردی به خواندن...آرام زمزمه می کردی:
دلم گرفت ای همنفس پرم شکست تو این قفس
دستم را باز کردی.تیغ در دستم برقی زد.لحظه های آخر بود. همیشه آرزو داشتم در آغوش
تو بمیرم و این بهترین فرصت بود. آرام تیغ را بر روی دستانم گذاشتم ....ناگهان ترس عجیبی
تمام وجودم را فرا گرفت.
دستانم می لرزید اما فرصتی نداشتم .باید قبل از آنکه چشمانت را باز کنی کار را تمام
می کردم .تیغ را روی دستانم کشیدم.خون به سرعت از بدنم خارج شد.
دستانم را مشت کردم و فشار دادم تا مبادا از شدت درد تکان بخورم و تو چشمانت را باز کنی.
لحظه های آخر بود ....در کنار تو جان دادن لذت عجیبی داشت و تو هنوز زمزمه می کردی.
صدایت را برای آخرین بار می شنیدم.دستت را آرام بر روی لبانم کشیدی.برای آخرین بار
دستان نازنینت را بوسیدم و چشمهایم را به روی همه تنهایی ها بستم .
بدنم یخ زده بود. سرمای ناگهانی بدنم تو را به خودت آورد. چشمهایت را باز کردی و دیدی
از من تنها یک لباس خونی و دستمالی خیس از اشک برایت باقی مانده.
به هر آنچه که می خواستی رسیدی
پشتي که بي پناست
دستي که بسته است
پايي که خسته است
دلي که عاشق است
حرفي که صادق است
شعري که بي بهاست
شرمي که اشناست
دارايي من است
ارزاني شماست
اگه زشت باشه میگن کی اینو میگیره
اگه تپل باشن میگن چه گوشتیه
اگه مودبانه حرف بزنه میگن چه لفظ قلم حرف میزنه
اگه رک و راست باشه میگن چه بی حیا
اگه یک خورده فکر کنه میگن چقدر ناز می کنه
اگه فوری جواب بده میگن منتظر بود
اگه تند راه بره میگن قرار داره
اگه یواش راه بره میگن اومده بیرون دور بزنه
اگه با تلفن کارتی زنگ بزنه میگن داره با دوست پسرش حرف میزنه......



منبع کد اهنگ مینوس